داستان از شیر گرفتن غزل
سوم شهریور بود که به آبشار بیشه در استان لرستان رفتیم از موقع رفتن تا برگشتنمون غزل همش ممه میخورد لب به غذا نمیزد واقعا کلافه شده بودم تو این اواخر غزل بیشتر از قبل وابسته شده بود و دیگه حسابی کلافه شده بودم خیلی توی اینترنت و کتاب مطالعه کرده بودم راجع به نحویه از شیر گرفتن یه مدتی هم بود که میخواستم به روش گام به گام عمل کنم بلکه غزل خودش کم کم دست بردار بشه اما نتیجه بخش نبود و غزل بیشتر وابسته شد بعد ازاینکه از مسافرت برگشتیم غزل همچنان شب تا صبح مک میزد و صبح هم بهم اجازه ی بلند شدن از جا رو نمیداد به ناچار مجبور شدم به یه روش قدیمی غزلو از شیر بگیرم توی این آخریا دیگه حسابی لاغر شده بود نزدیک ظهر بود که مقداری فلفل به سینه ...
نویسنده :
مامان غزل
11:22


